به آرایش رخ زشت کسی زیبا نمی گردد.
در سال اول استخدامم در یکی از شهرستانها مشغول به کار شدم. کلاسم چند پایه بود در کلاسم دانش آموزی بود که نسبتا شنوایی هم داشت در کلاس هم خیلی شلوغ می کرد وموجب بی نظمی در کلاس می شد. چندین بار به او تذکر داده بودم که هنگام تدریس شلوغ نکند ولی او توجهی نمی کرد. یک روز هنگام تدریس شروع به بی نظمی در کلاس کرد من هم از روی بی تجربگی یک سیلی محکم به صورت او زدم او وسط کلاس افتاد من هم ترسیده بودم با کمک بچه ها وبا آب دادن او از جایش بلند شد سمعکش را طرف من انداخت وبا حالت اعتراض کلاس را ترک کرد . من خودم را برای هر گونه عکس العمل اولیا آماده کرده بودم. دو روز گذشت دیدم دانش آموز به همراه والدینش وارد کلاس شد. بعد از سلام و احوالپرسی گفت که فرزندم حتماً دو کار انجام داده که تنبیه کردی یا شلوغ کرده یا درس نخوانده است. ولی او داروی سرگیجه دارد وموقع تنبیه به سر وصورت او نزن وراجع به مشکلات دانش آموز توضیحاتی داد این کار باعث شد من قبل از آغاز سالتحصیلی پرونده ی تک تک دانش آموزان را بررسی نمایم . از اولیا دانش آموزان دعوت کنم تا راجع به وضع زندگی ، میزان تحصیلات، توانایی های دانش آموزو ... اطلاعا تی داشته باشم . بعد از بررسی و صحبت با پدر وخود دانش آموز پی بردم که دانش آموز از روستا می آید وبعلت اینکه نیمه شنوا است رفتار های نا پسند از طریق دوستان و همسالان شنوا به اوگفته میشود و او تحت تاثیر آنها قرار می گیرد. این کار باعث شد من با تشویق و رفاقت با او موجب اصلاح رفتار های نا پسند اوشوم و او یکی از دانش آموزان موفق مدرسه شود . فیروز یاری
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت
16:10 توسط مدرسه استثنائی مهر| |


